به قول مرحوم حسین پناهی که این روزا شعراش بین مردم اپیدمی شده:
"وقتی کسی اندازت نیست دست به اندازه خودت نزن"
اين جمله از اون جمله هاي تاثير گذاريه كه شديدا من رو به فكر فرو مي بره.
به قول مرحوم حسین پناهی که این روزا شعراش بین مردم اپیدمی شده:
"وقتی کسی اندازت نیست دست به اندازه خودت نزن"
اين جمله از اون جمله هاي تاثير گذاريه كه شديدا من رو به فكر فرو مي بره.
در گذار از سنت به مدرنیته عامل "قورمه سبزی" به شدت سرعت مردان ایرانی را نسبت به زنان این جامعه کم کرده !
در حسرت يك انزواي سبزم
حتي بدون تو
زندگي چيزي بيش از اينكه هست براي عرضه ندارد
دلم براي كسي تنگ نيست
کاش می شد غم هر لحظه عشقی عمیق را جایگزین شادی هر روزه عشق های سطحی کرد .
و اما شعری که نمی دانم شاعرش کیست ...
در روزگار احتیاط محور
بی احتیاطی محض است عشق
و احتیاط واجب
در حفظ فاصله معقول
از رویاهای مجنون کف می زنیم
و گریه می کنیم
عشق لیلی و مجنون را
در سینما ها و نامه های عاشقانه
در خیابان اما،
دوست تر می داریم
- هر چند کمتر از تو –
معشوقه های بیشتر را
آیا "زنها برایش به صورت معیاری مشروع برای سنجش غلظت زندگی در آمده بودند ." ؟
کوندرای عزیز من نمی دانم ...
هیچ کس نمی تواند چیزی جز آنچه واقعا هست باشد !
آری ،
احساسمان را آنقدر بلند فریاد نزنیم که روزی از انعکاس صدای خودمان بشکنیم !
هیاهو نکنیم ،
شاید روزی در عبور از جاده نیک و بد دور برگردانی ...
لحظاتي به تماشايت مي نشينم و سكوت سيال نگاهت را خط به خط مي خوانم، در جاودانگي تو هرگز به انتها نمي رسم پس همچنان آنگونه باش كه جاودانگي ما بدان است.
چه روياي پر جذبه ايست آنگاه كه سكوتت طنين افكن است ، در اين سكوت دل انگيز چه اندوهي ميتوان داشت , جز ترس هياهوي فريبنده عشق؟!
بگذار گاه گاهي چون رقصنده نسيمي در كوير تنهاييت خودنمايي كنم . نه .... نه .... هرگز نمي خواهم چون طوفاني ويرانگر تنهاييت را آشفته كنم و تنها اندوه و حسرتي بر جاي گذارم .
فاصله مطلوب خود را حفظ كن اما آنقدر دور نشو كه برق نگاهت تسلي بخش آشفتگي هايم نباشد و آنقدر نزديكت نمي شوم كه تو را از تو بگيرم چرا كه اينگونه كه هستي مي خواهمت نه آنگونه كه مي خواهم باشي ، لطافت زيباي گل در زير انگشتان تشريح مي پژمرد .
سكوت مرا در بر گرفته ، بر لبم بوسه مي زند .
به كتابهاي نخوانده و نيمه رها شده،
رفاقتهاي كمرنگ شده،
پيدا كردن يك كافه دنج و آرام،
ساز خاك گرفته و نت هاي از ياد رفته،
آرامش درياي جنوب ،
حتي پيادهرويهاي 2 ساعته فكر ميكنم ،
به تو اما ...
پ.ن : تولدت مبارك
اما تو باور مكن !
حتي اگر چشمانت ويران شدن مرا ديد ،
باور مكن،
چرا كه من هنوز هم به سازندگي دستانت ايمان دارم ...
چه زايشي است در دور بودن ها
و قرابت چه تهي
داشتن هاي بي ارزش
خواستن هاي ناب و عميق
وجودم تمناي تو را دارد
كجاييد روزهاي آفتابي ، آسمان وجودم ابريست
"كرده ام خاطر خود را به تمناي تو خوش"
بابا گفت: "وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای.حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای،همینطور حق بچه هایش را به داشتن پدر.وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای.وقتی کسی را فریب بدهی، حق انصاف و عدالت را دزدیده ای.می فهمی؟ "