تبليغاتX
شاید مشقی

شاید مشقی

 

به قول مرحوم حسین پناهی که این روزا شعراش بین مردم اپیدمی شده:

"وقتی کسی اندازت نیست دست به اندازه خودت نزن"

اين جمله از اون جمله هاي تاثير گذاريه كه شديدا من رو به فكر فرو مي بره.

 

+ نوشته شده در  91/02/23ساعت   توسط بهار  | 

 

وقتي ستاره ها هم زاد روزت را جشن مي گيرند ...

تولدت مبارك يگانه تابنده هفت آسمان من!

 

+ نوشته شده در  91/01/20ساعت   توسط بهار  | 

 

۹۰ هم گذشت.

حالا ديگر

پدري كه دارو مي خورد،

مادري كه فشار خون بالا دارد.

و من كه دورم از آنها ...

+ نوشته شده در  91/01/14ساعت   توسط بهار  | 

 

بوی محال می دهد

رهایی از چشای تو

 

 

+ نوشته شده در  90/11/17ساعت   توسط بهار  | 

سندرم قورمه سبزی

 

در گذار از سنت به مدرنیته عامل "قورمه سبزی" به شدت سرعت مردان ایرانی را نسبت به زنان این جامعه کم کرده !

 

+ نوشته شده در  90/09/01ساعت   توسط بهار  | 

 

 

انسانهاي فارغ استعداد عجيبي در عاشق شدن دارند.

 

+ نوشته شده در  90/07/24ساعت   توسط بهار  | 

 

"پنهانكاري ،

آغاز پايان بود."

ميلان كوندرا

+ نوشته شده در  90/05/25ساعت   توسط بهار  | 

سكوت

 

سكوت پيشه كرده ام

بگذار گمان كند كه نمي دانم

 

 

+ نوشته شده در  90/05/19ساعت   توسط بهار  | 

 

در حسرت يك انزواي سبزم

حتي بدون تو

زندگي چيزي بيش از اينكه هست براي عرضه ندارد

دلم براي كسي تنگ نيست

 

+ نوشته شده در  90/03/30ساعت   توسط بهار  | 

 

کاش می شد غم هر لحظه عشقی عمیق را جایگزین شادی هر روزه عشق های سطحی کرد .

و اما  شعری که نمی دانم شاعرش کیست ...

در روزگار احتیاط محور

بی احتیاطی محض است عشق

و احتیاط واجب

در حفظ فاصله معقول

از رویاهای مجنون کف می زنیم

و گریه می کنیم

عشق لیلی و مجنون را

در سینما ها و نامه های عاشقانه

در خیابان اما،

دوست تر می داریم

-  هر چند کمتر از تو –

معشوقه های بیشتر را

 

 

+ نوشته شده در  89/12/23ساعت   توسط بهار  | 

 

وقتی زندگی در حضیض یک خاطره تلخ  گیر می کند  ...

 

+ نوشته شده در  89/10/14ساعت   توسط بهار  | 

 

آیا "زنها برایش به صورت معیاری مشروع برای سنجش غلظت زندگی در آمده بودند ." ؟

کوندرای عزیز من نمی دانم ...

هیچ کس نمی تواند چیزی جز آنچه واقعا هست باشد !

 

 

 

+ نوشته شده در  89/08/23ساعت   توسط بهار  | 

 

آری ،

احساسمان را آنقدر بلند فریاد نزنیم که روزی از انعکاس صدای خودمان بشکنیم !

هیاهو نکنیم ،

شاید روزی در عبور از جاده نیک و بد دور برگردانی ...

 

+ نوشته شده در  89/07/21ساعت   توسط بهار  | 

 

 دروغ گو ها به نادرستی کاری که انجام داده اند ایمان دارند !

 

 

+ نوشته شده در  89/06/02ساعت   توسط بهار  | 

 

 

چه کنتراست خوبی داره

آرزوهای من در زمینه خواسته های تو !

 

+ نوشته شده در  89/04/26ساعت   توسط بهار  | 

 

روزهايي چه بلند ، دردهايي چه عميق

آغوش تو اما از هميشه امن‌تر

خوب من سپاس

 

+ نوشته شده در  89/04/06ساعت   توسط بهار  | 

از گذشته ها

 

لحظاتي به تماشايت مي نشينم و سكوت سيال نگاهت را خط به خط مي خوانم، در جاودانگي تو هرگز به انتها نمي رسم پس همچنان آنگونه باش كه جاودانگي ما بدان است.

چه روياي پر جذبه ايست آنگاه كه سكوتت طنين افكن است ، در اين سكوت دل انگيز چه اندوهي مي‌توان داشت , جز ترس هياهوي فريبنده عشق؟!

بگذار گاه گاهي چون رقصنده نسيمي در كوير تنهاييت خودنمايي كنم . نه .... نه .... هرگز نمي خواهم چون طوفاني ويرانگر تنهاييت را آشفته كنم و تنها اندوه و حسرتي بر جاي گذارم .
فاصله مطلوب خود را حفظ كن اما آنقدر دور نشو كه برق نگاهت تسلي بخش آشفتگي هايم نباشد و آنقدر نزديكت نمي شوم كه تو را از تو بگيرم چرا كه اينگونه كه هستي مي خواهمت نه آنگونه كه مي خواهم باشي ، لطافت زيباي گل در زير انگشتان تشريح مي پژمرد .

 

 

+ نوشته شده در  89/02/18ساعت   توسط بهار  | 

 

يك روزايي از شباهت‌هاي بي حد و مرزي كه بين ما بود متعجب مي شدم ، حالا از تفاوت‌ها !

 

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت   توسط بهار  | 

 

سكوت مرا در بر گرفته ، بر لبم بوسه مي زند .

به كتاب‌هاي نخوانده و نيمه رها شده،

رفاقت‌هاي كمرنگ شده،

پيدا كردن يك كافه دنج و آرام،

ساز خاك گرفته و نت هاي از ياد رفته،

آرامش درياي جنوب ،

حتي پياده‌روي‌هاي 2 ساعته فكر مي‌كنم ،

به تو اما ...

پ.ن : تولدت مبارك

 

 

+ نوشته شده در  89/01/23ساعت   توسط بهار  | 

 

تو را با دلخوشي‌هايت تنها مي‌گذارم تا عشق نميرد !

 

 

+ نوشته شده در  89/01/17ساعت   توسط بهار  | 

 

اما تو باور مكن !

حتي اگر چشمانت ويران شدن مرا ديد ،

باور مكن،

چرا كه من هنوز هم به سازندگي دستانت ايمان دارم ...

 

+ نوشته شده در  88/12/08ساعت   توسط بهار  | 

 

چه زايشي است در دور بودن ها

و قرابت چه تهي

داشتن هاي بي ارزش

خواستن هاي ناب و عميق

وجودم تمناي تو را دارد

كجاييد روزهاي آفتابي ، آسمان وجودم ابريست

"كرده ام خاطر خود را به تمناي تو خوش"

 

 

+ نوشته شده در  88/11/13ساعت   توسط بهار  | 

و من

 

عاشق ديدن خيانت هاي نامرئي تو هستم !

 

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت   توسط بهار  | 

پشيمانم

 

من از عمري كه با زاهد فنا كردم

 

+ نوشته شده در  88/06/15ساعت   توسط بهار  | 

 

زندگي را بايد زيست

بي دغدغه هر مردن

 

+ نوشته شده در  88/02/27ساعت   توسط بهار  | 

 

وقتي دلت عميقا بشكنه تاريخ انقضات فرارسيده...

 

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت   توسط بهار  | 

 

امروز

غربت اين شهر چه كشندست

 

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت   توسط بهار  | 

 

اگر بي خبر باشيم بي گناهيم ؟

 

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط بهار  | 



"آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم."

 

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت   توسط بهار  | 

تنها گناه

 

بابا گفت: "وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای.حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای،همینطور حق بچه هایش را به داشتن پدر.وقتی دروغ  بگویی، حق طرف را برای دانستن راست دزدیده ای.وقتی کسی را فریب بدهی، حق انصاف و عدالت را دزدیده ای.می فهمی؟ "

 

+ نوشته شده در  88/01/20ساعت   توسط بهار  |